شاید آنکه برای بدست آوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد فاحشه نیست.... و آنکه برای به دنبال خود کشاندنت تنش را از تو میدزدد با کره نیست! ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند ......... چه تلخ است عادت عزیزان براتون هزاران خوبی آرزو میکنم د ر و غ شیشه نازک احساس مرا دست نزن، چندشم میشود از لکه انگشت دروغ، انکه میگفت ک احساس مرا میفهمد،..... کو؟......کجا رفت؟......ک احساس مرا خوب فروخت. آیا تا کنون رفیقی داشته ای ک ب اندازه ی تنهایی قابل رفاقت باشد ؟ شاید سکوت تنها رفیق قابل اعتماد باشد........ پس در پستوی زندگیت ، سکوت اختیار کن.... پسر عزیزم... دختر عزیزم... روزی ک تو مرا در دوران پیری ببینی سعی کن صبور باشیو مرا درک کنی... اگر من در هنگام خوردن غذا خود را کثیف میکنم،اگر نمیتوانم خودم لباسهایم را بپوشم،صبور باش اگر در زمان صحبت با تو،مطلبی را هزار بار تکرار میکنم،حرفم را قطع نکن و به من گوش بده هنگامی ک مایل به حمام رفتن نیستم،مرا خجالت نده و به من غر نزن زمانی را بخاطر بیاور،ک برای به حمام بردن تو به هزار کلک وترفند متوسل میشدم........ هنگامی ک ضعف مرا در استفاده از تکنو لوژی جدید میبینی،ب من فرصت فرا گیری آن را بده و با لبخند تمسخر آمیز به من نگاه نکن... من به تو چیز های زیادی آموختم...چگونه بخوری ،چگونه لباس بپوشی...چگونه با زندگی مواجه شوی... هنگامی ک در هنگام صحبت ،موضوع را از یاد میبرم،به من فرصت کافی بده،ب یاد بیاورم ک در چه مورد بحث میکردیم و اگر نتوانستم ب یاد بیاورم از من اعصبانی نشو... مطمئن باش آنچه برای من مهم است با تو بودن وبا تو سخن گفتن است نه موضوع بحث، اگر مایل ب غذا خورن نبودم مرا مجبورر نکن، به خوبی میدانم ک چه وقت باید غذا بخورم. و اگر روزی به تو گفتم ک نمیخواهم بیش از این زنده باشم و دوست دارم بمیرم...عصبانی نشو ،روزی خواهی فهمید ک من چ میگویم! تو نباید از اینکه مرا در کنار خود میبینی احساس غم،خشم،و ناراحتی کنی تو باید در کنار من باشی،و مرا درک کنی ومرا یاری دهی،همانگونه ک من، تو را یاری کردم ک زندگیت را آغاز کنی مرا یاری کن در راه رفتن،مرا با عشق و صبوری یاری ده ک راه زندگیم را پایان برم... من نیز پاداش تو را با لبخندی وعشقی ک همواره به تو داشته ام خواهم داد. دوستت دارم پسرم دوستت دارم دخترم تار بزن غریبه برایم تار بزن ،تا غم دوران را زیاد ببرم برايم آواز بخوان تا به فردا دل خوش كنم برايم رقص شقايق هارا بكش تا زندگي كنم برايم قصه ي پرستوهارا مرور كن، تا دوباره برگردند غريبه برايم بخوان...........برايم بگو............. برايم تار بزن، از ترنم سبز بهاران بخوان،از شكوفه هاي محبت، از اينكه بهار مي آيدو روكود و سردي را مي برد، برايم از اميد سخن بگو تا باز هم خش خش برگهاي پاييزي زير پاهايم معنا دهد ، بگو تا نم نم باران روي خاك برايم حس شود. بگو تا از اين جدايي دلم بگيرد واشك ميريزم. غريبه...........................،امشب محتاج صداي تار توام، محتاج دست هاي هنر مند تو، بيا بيا ك امشب با صداي تار تو ب خواب مي روم، بيا ك با نواي لالايي تو چشم بر هم مينهم. محتاج صداقتم نه ريا ..............محتاج وفايم نه جفا........ غريبه تار بزن...... "تقدیم ب بهترین غریبه ی زندگیم بهار زندگیم" ماندن دستمال خیس آرزو هایم را فشردم، فقط این سه کلمه ازش چکید ! با من بمان*** و اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی حتما برو......... بدون معطلی ! چون نمی بایست کار به شک می کشید، که بیا ندیشی یا نیاندیشی ! همان لحظه شک کار تمام است............ يا برايم مترسك بوده اي دلخوشكنك تابستان يا آدم برفي رفيق نيمه راه زمستان هيچ گاه برايم دختركي شمالي با كلاه حصيري نبوده اي تا برايت قمار كنم.

سال نو مباررک ![]()


ادامه مطلب
مامان بزرگی ، بابا بزرگی
![]()
![]()
![]()



